شعرم به درد آمدن تو نمی خورد

حتی تنم به رنگ تن تو نمی خورد

 

دستت به دکمه های لباسم نمی رسد

دستم به عطر پیرهن تو نمی خورد

 

زیبایی تو شعر مرا زود می کُشد

زیبایی ات به قافیه ی من نمی خورد!

 

اصلا نمی خورند به هم چشم هایمان

از تنگی دهان تو ارثی نمی برم!

 

دل تنگی ام برای تو عادی نمی شود

هر لحظه ای که می گذرد مبتلاترم

 

این سال ها اگر به کسی فکر کرده ام

غیر از تو که وجود منی، خاک بر سرم..

 

شاید حسودی ام بشود آخرش به تو

البته من به عشق حسودی نمی کنم

 

شعرم به درد آمدن تو نمی خورد

آماده ام که با تو خداحافظی کنم!...